سديد الدين محمد عوفى

477

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ثروتى « 1 » بسيار « 2 » از پدران « 3 » رسيده بود و او آن « 4 » جمله را صرف كرده بود « 5 » و خشك و فرد مانده . روزى از غايت دست‌تنگى « 6 » حيرتى « 7 » بر وى مستولى شد « 8 » و جهان فراخ بر وى تنگ آمد « 9 » و مرگ را طالب شد و به زبان بيان « 10 » اين بيت مى « 11 » گفت : شعر الا موت يباع فاشتريه * فهذا العيش ما لا خير فيه بيت « 12 » عمر دراز اگر « 13 » چه زهر « 14 » نعمتى بهست * بد نعمتا كه عمر درازست در نياز « 15 » اندر نياز عمر دراز اى برادران * عمر دراز نيست كه جان كندن دراز پس آن جوان از غايت ضجرت به لب دجله آمد بدان نيت « 16 » كه خود را غرق كند ، زورقى بود در آن « 17 » زورق نشست ، چون « 18 » به ميان « 19 » آب رسيد ملاح او را گفت كه كجا « 20 » خواهى رفت ؟ گفت : نمىدانم كه از كجا مىآيم و به كجا مىروم ! ملاح مردى عاقل بود گفت : اين مرد مگر « 21 » مفلس است ، يا بىدل ، يا « 22 » عاشق « 23 » ! گفت : اى جوان « 24 » حال خود « 25 » با من « 26 »

--> ( 1 ) مپ 2 : مال و ثروت ( 2 ) مج - بسيار ( 3 ) مپ 2 و مج : پدر ، مج + ميراث ( 4 ) متن و مپ 2 - او آن ( 5 ) مج : ترك كرد ( 6 ) مج : تنگ‌دستى ( 7 ) مج : حيرت ( 8 ) مج : شده ( 9 ) مج : آمده ( 10 ) مج : نياز ( 11 ) مج - اين بيت مى ( 12 ) مج : نظم ( 13 ) متن و مپ 2 : از ( 14 ) متن و مپ 2 : بهر ( 15 ) مج : بىنعمت آنكه عمر درازست و در نياز ( 16 ) مج : بر آن عزم ( 17 ) متن : ميان ، مپ 2 - آن ( 18 ) مج + زورق ( 19 ) مج : ميانه ( 20 ) مج + مى ( 21 ) مج : يا ( 22 ) مج : و ( 23 ) مج + پس ( 24 ) مج - اى جوان ( 25 ) مج + را ( 26 ) مپ 2 - با من